الیزابت

الیسای عزیزم


وجود نازنینت بیش از تصورمان و بیش از لیاقتمان از جانب خدا بر ما عرضه گشت

و ارزشی نهاد به تن آدمیت ما و ما را پدر و مادر ساخت

وجودی فراتر از زمینیان و ما مدیون لیاقتی هستیم که تو به ما بخشیدی


خداوندا شکرت

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 | 13:07 | نویسنده : مامان الی |

الیسا نازنینم سی و نهمین ماهروزت خجسته محبت

دخترکم ماه مهر و مهربانی هم در حال تمام شدن است ولی چه فرقی میکند وقتی مهربانی در تک تک سلول هایت جریان دارد و هر روز مهرت بیشتر به دل می نشیند.

با آغاز سال تحصیلی جدید، برنامه های مهد هم کمی فرق کرد و آموزش های بیشتری برای شما عشقولیا در نظر گرفته شد مثل:

  • آشنایی با طریق کاشت بذر گیاهان،
  • آشنایی با عمو آتش نشان،
  • حافظ خوانی به مناسبت روز بزرگداشت حافظ شیرازی؛  

       گفتم غم تو دارم            گفتا غمت سرآید
       گفتم که ماه من شو      گفتا اگر برآید

  • مانور زلزله،
  • جشنواره لقمه های سالم به مناسبت روز جهانی غذا و ... .

اولین جلسه پرورشی و آموزشی هم برای اولیا برگزار شد و از کلاس هاتون بازدید کردیم که خیلی خوب بود و برای من یه هیجان خاصی داشت. با خاله پریسا (مربی مهد) هم صحبت کردم و از اینکه دیدم توی مهد خیلی خوب با بچه ها ارتباط برقرار می کنی و به گفته خاله پریسا تا حالا گریه نکردی (تعجب) خیلی خوشحال شدم.

الیسا عزیزم امیدوارم همیشه شاد شاد شاد باشی.




[ موضوع : ماهگردها,سه تا چهار سالگی]
تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1396 | 21:32 | نویسنده : مامان الی |

الیسا عزیزم _ کودک دلبندم _ روزت مبارک.
دختر قشنگم امیدوارم هر روز و هر لحظه ات غرق شادی باشه و خنده از روی لبان پرمهرت دور نشه.

 




[ موضوع : سه تا چهار سالگی]
تاريخ : سه شنبه 18 مهر 1396 | 20:51 | نویسنده : مامان الی |

دوست داشتنی ترینم؛ امسال پاپپز هم به عشق تو دخترک مهربانم که عاشق دریا هستی، رفتیم شمال.
از وقتی حرکت کردیم سوالاتت شروع شد، پس کو دریا؟ کی می‌رسیم؟ چرا نمی رسیم؟ اونجاست؟ و .... مرور خاطرات سفرهای قبلی به شمال و دریار
هوا امسال کمی زودتر خنک شد ولی خداروشکر این دو روز که شمال بودیم هوا خوب بود و تونستیم از هوای پاییزی در دل جنگل های بکر و طبیعت زیبا و در کنار ساحل آروم و گاهی مواج دریای خزر لذت ببریم. و از ذوق کردن های دخترک عزیزمون که احساس پاک و لطیفش را با بازی در کنار دریا توی ساحل و ماسه ها به تصویر می کشید بیشتر احساس رضایت می کردیم.
الیسا جانم من و بابا سعید عاشقانه دوستت داریم.

 




[ موضوع : سه تا چهار سالگی]
تاريخ : دوشنبه 17 مهر 1396 | 18:09 | نویسنده : مامان الی |

سلام بر پاییز؛
                   فصل باز باران با ترانه
                   فصل رنگ ها و یادها
                   فصل مشق و مشق عشق
                   فصل شیدایی و دلدادگی

پاییز که از راه می رسد همه چیز فرق می کند؛ رقص برگ ها، موسیقی بادها، تصنیف ها و شعرها.

حتی عاشقانه ها هم رنگ دیگری به خود می گیرد.

پس نازنینم قدم بگذار بر پاییز خوشرنگی که پر از عشق است و مهر و نفس بکش در هوای باران زده اش که پر است از شور و مستی.

امسال پاییز با عطر محرم حسین (ع) از راه رسیده، ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی. امیدوارم بتونیم رهرو سالار شهیدان باشیم و مکتب حسینی رو همواره سرلوحه کارهامون قرار بدیم، مکتبی که الفبای آن فداکاری و ایثار و خلوص است.           




[ موضوع : سه تا چهار سالگی]
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396 | 12:09 | نویسنده : مامان الی |

دخترک تابستانی من؛

روزهای آخر این فصل شیرین و گرم است، فصلی که سه سال است آخرین روزهای اولین ماهش را به یمن حضورت جشن می گیریم و مابقی روزهایش را نیز با گرمای وجودت، عاشقانه تر به نظاره می نشینیم.

الیسا عزیزم، شهریورماه مشغول جابجایی و اثاث کشی بودیم و خیلی فرصت نشد شما را به گردش و تفریح ببریم ولی امیدوارم کارها زودتر به اتمام برسه و بتونیم به یه سفر کوچیک بریم.

خداروشکر مهدکودک رو دوست داری و با دوست هات هم خیلی خوب ارتباط برقرار کردی و دوستشون داری. بعضی وقت ها که داری بازی می کنی می بینم اسم دوست هات رو روی عروسک هات گذاشتی و صداشون می کنی. حروف و اعداد رو به انگلیسی کامل تر میگی و خودت رو معرفی می کنی- I'm Elisa - توی مهد اجزا بدن رو براتون توضیح دادن و همینطور جاهای خصوصی رو که هیچ کس اجازه نداره به آنها دست بزنه و از اونجا که شما خیلی کنجکاو هستی مرتب میگی "خضوضیه" و سوال هایی می پرسی که امیدوارم بتونم درست جوابت رو بدم.

دلبند سی و هشت ماهه ام، امیدوارم همیشه ایام به کامت باشه و بهترین ها رو در زندگیت تجربه کنی.




[ موضوع : ماهگردها,سه تا چهار سالگی]
تاريخ : شنبه 25 شهريور 1396 | 17:04 | نویسنده : مامان الی |

الیسا جانم در این روزهای گرم تابستان که دومین ماهش رو به اتمام است همانقدر دلنشین و شیرین و البته کمی بازیگوش هستی که مانند یک معجزه در یکی از روزهایش، طعم شیرین بودنت را به ما چشاندی و به یاد شعر سهراب سپهری میافتم که می گوید:

ظهر تابستان است
سایه ها میدانند
که چه تابستانیست
مهربانی هست
سیب هست
ایمان هست
آری!
تا شقایق هست زندگی باید کرد.

دلبندم این روزها در مهدکودک حسابی مشغول تفریح و یادگیری هستی؛ یک روز در میان کلاس زبان داری که با فلش کارت و عروسک به شما عشقولیا زبان یاد میدن. جشنواره های مختلفی مثل میوه، حیوانات و ... براتون برگزار می کنند که هم جنبه تفریح داره و هم آموزشیه.

این روزها زیاد به حرف مامان گوش نمی دی و دوست داری کاری رو که میخواهی انجام بدی و متوجه خطراتی که ممکن است برایت داشته باشی نیستی و من میدونم که این اقتضای سنت هست و امیدوارم اینقدر صبور باشم که بتونم این قضیه رو درست مدیریت کنم. دلبندم قبول دارم انجام دادن برخی کارها برایت حس استقلال و لذت و کسب تجربه جدید رو به همراه داره ولی امان از این دلواپسی های مادرانه.

دردانه ام سی و هفتمین ماهروزت مبارک.
 




[ موضوع : ماهگردها,سه تا چهار سالگی]
تاريخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396 | 23:00 | نویسنده : مامان الی |

میگن: دختر، لبخند زیبای خداست به اهالی زمین
پس خدایا به خاطر این همه لطف و مهربانی ممنون و سپاسگزاریم.

الیسا عزیزم_فرشته کوچکم_روزت مبارک
 




[ موضوع : سه تا چهار سالگی]
تاريخ : پنجشنبه 4 مرداد 1396 | 13:38 | نویسنده : مامان الی |

دختر کوچولوی 3 ساله ی من؛ الیسای نازنینم


3 سال است بیست و پنجم تیرماه که می شود قلبم از همیشه تندتر می تپد، نفسهایم به شماره می افتد، دوست دارم زمان بایستد تا بتوانم ثانیه ثانیه اش را برای هزارمین بار مرور کنم؛ تا بتوانم آن لحظات ناب تکرار نشدنی را برای صدمین هزار بار به تصویر بکشم و حس و حال عجیبم را که هیچگاه نتوانسته ام وصفش کنم.


الیسا جانم چه زود گذشت آن روزها و زودتر خواهد گذشت این روزهایت که با وجود تمام شیطنت ها و بازیگوشی هایت، مهربان ترینی دختر بی همتای من!


پرنسس کوچکم، امسال هم جشن تولدت را در کنار عزیزانمون و توی خونه مامان جون رضوان برگزار کردیم و سعی کردیم لحظات شاد و خوشی برای تو و میهمان های عزیزمون رقم بخوره.
 




[ موضوع : سه تا چهار سالگی]
تاريخ : پنجشنبه 4 مرداد 1396 | 13:29 | نویسنده : مامان الی |

الیسا عزیزم بعد از تجربه یک هفته ای که مردادماه 95 از رفتن به مهدکودک داشتی و بدلیل جابجایی مهد تا به امروز که دوباره تصمیم گرفتیم به مهد بری، پیش مامان جون عزیز و مهربونت بودی که با وجود تمام بازیگوشی ها و شیطنت هایت، با عشق و درنهایت آرامش با دختر کوچولو و دوست داشتنی اش و به قول خودش، با دوست و همدمش بازی می کرد و برات قصه می خواند و شعر و کلمات انگلیسی بهت یاد می داد.
این بار در آستانه 3 سالگی و احساس نیاز به آموزش و کسب مهارت های بیشتر و لزوم شناسایی استعدادهای درونیت و چندماه تحقیق و جستجو درباره مهدکودک ها، در یکی از مهدهای نزدیک ثبت نامت کردیم.
از شب قبل سعی کردم زودتر بخوابی تا صبح بتونی به موقع بیدار بشی و به قول خودت خستگیت در رفته باشه، صبح سوم تیرماه ساعت هفت و نیم روانه مهد شدیم و در همان ورودی مهد، در آغوشت گرفتم، بوسه بر گونه هایت زدم و با بغضی که فرو داده بودم از دختر نازنینم خداحافظی کردم. باوجود اینکه نگرانی ات رو از اینکه داری برای اولین بار تنهایی وارد مکان جدیدی میشی رو حس کردم ولی به روی خودت نیاوردی و دست در دست مربی رفتی و من ماندم با بغضی که دیگر نمی توانستم پنهان کنم و اشکهایی که بی اختیار سرازیر شده بود.
در طول روز دوبار با مهد تماس گرفتم و جویای حالت شدم و هربار گفتند که خوبی و مشغول بازی و درست کردن کاردستی. دلم آروم و قرار نداشت تا بعدازظهر ساعت سه و نیم که اومدم دنبالت و سریع اومدی توی بغلم و مرتب می پرسیدی مامان پس تو کجا بودی؟
الیسا جانم احساس می کنم این بار با مهدکودک رفتنت خیلی راحت تر کنار اومدی و البته این به خاطر درک بالایی است که داری چون خیلی خوب همه چیز رو متوجه میشی و حواست به همه چیز هست.
دختر عزیزم امیدوارم با رفتن به مهد، مهارت ها و روابط اجتماعیت بهتر و بیشتر پرورش پیدا کنه و هر روز شاهد رشد و بالندگیت باشیم.

 




[ موضوع : دو تا سه سالگی]
تاريخ : شنبه 3 تير 1396 | 17:19 | نویسنده : مامان الی |

الیسا عزیزم، سی و پنجمین ماهروزت مصادف است با شب نزول رحمت و برکات الهی، شبی که در آن روشن‌ترین پنجره‌های معنویت و عرفان به سوی بندگان باز می شود تا با مناجات و استغفار، ره توشه ای برای دنیا و آخرت برداشته شود.

دختر نازنینم، سه سال پیش روز 25 تیرماه، هجدهم ماه مبارک رمضان که شب قدر بود دیده به این دنیا گشودی و خداوند نعمتی به ما بخشید که همیشه با زبان قاصرمان شکرگزارش هستیم. در آغوش گرفتن فرشته کوچکی که آرامش دل و جانمان شد.

مهربانترینم ماهروزت خجسته.




[ موضوع : ماهگردها,دو تا سه سالگی]
تاريخ : پنجشنبه 25 خرداد 1396 | 21:43 | نویسنده : مامان الی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 18 صفحه بعد