الیزابت

رواق منظر چشم من آشیانه تست

الیسای عزیزم


وجود نازنینت بیش از تصورمان و بیش از لیاقتمان از جانب خدا بر ما عرضه گشت

و ارزشی نهاد به تن آدمیت ما و ما را پدر و مادر ساخت

وجودی فراتر از زمینیان و ما مدیون لیاقتی هستیم که تو به ما بخشیدی


خداوندا شکرت

 

آغاز پنجمین سال زندگی

روز چهارشنبه 25 تیرماه 93 عقربه های ساعت، 8:20 را نشان می دهند، صدای طپش قلب بابا سعید و مامان جون ها رو میشه شنید، لحظه دیدار فرا رسیده است. خانم پرستار فرشته کوچکی را در آغوش گرفته به سمت منتظرین می آید. به راستی هیچ صحنه ای زیباتر از اشک شوق و لبانی که خدا را شکر میکنند در لحظه دیدار فرشته کوچکی که پا به این دنیای خاکی گذاشته است، هست؟ راستش اکنون که بعد از چهارسال آن لحظه ها را مرور می کنم باز هم اشک مجالم نمی دهد و نمی توانم بنویسم از آن لحظه های ناب و شیرین و تکرارانشدنی چراکه کلمات هم توان توصیف آن لحظات زیبا و عاشقانه را ندارند فقط با زبان قاصرم می توانم خداوندم را شاکر و شکرگزار باشم. الیسا جانم امروز به پنجمین سال زندگیت قدم می...
25 تير 1397

روز فرشته های زمینی

الیسا جانم - دختر قشنگم - فرشته کوچک زندگیم روزت مبارک  دختر یعنی عشق ؛ دختر یعنی لطافت؛ دختر یعنی نجابت؛ دختر یعنی برکت؛ دختر یعنی احساس؛ و ... و من تمام این ها را در وجود مهربان و پر مهرت دیده ام الیسا عزیزم. امروز به مناسبت روز دختر توی مهد برای شما دخملی های لباس صورتی جشن گرفتن و حسابی بهتون خوش گذشت و میگفتی برامون آهنگ گذاشتن که دختر عزیزه، دختر ...  دخترکم این روزها میگی من السا هستم و تو آنا، ما با هم خواهریم. عزیزدل مامان چه خوب که هستی و مونس و همدمم شدی، خواهر کوچیکم شدی، دوست و رفیقم شدی. خوب ترینم با تمام وجود دوستت دارم. ...
24 تير 1397

شروع فصلی دیگر

الیسا جانم، دخترک تیرماهی ام، تابستانت مبارک. فصلی که اولین ماهش، چهارمین ماه سال است و برایم خوش یُمن. اصلاً می دانی چیست دلبندم؟ خوب که فکر می کنم می بینم در هر آنچه که عدد 4 هست برایم خیر و خوشی بوده و هست. امیدوارم برای تو نازنینم هم هر لحظه ات آکنده از عشق و مهر و دوستی باشه و مملو از شادی.         ...
1 تير 1397

47 ماهگی الیسا

دخترکم؛ دلبندم؛ دردانه ام؛ نازنینم نمی دانم با چه عنوانی خطابت کنم که برازنده این همه لطف و مهربانی خدا باشد. تو که آینه تمام نمایی از خدا هستی چراکه هر آنچه صفات زیباست در تو تجلی یافته. هر روز عشق و مهر و دوستی را بیشتر در درونت می یابم و درک میکنم عظمت لایتناهی خداوند را. الیسا جانم، ماهروزت - سه سال و یازده ماهگیت - چهل و هفت ماهگیت - مبارکت باد. ...
25 خرداد 1397

خردادماه

نازنینم؛ این روزها که ماه رمضان بود به محض چیدن سفره افطار اولین نفر میومدی و میگفتی کِی غذا میخوریم؟ و بعد بدون اینکه منتظر بمونی میگفتی من هم روزه ام، گنجشکی گرفتم. الهی من فدای تو فرشته کوچولوی مهربونم که روزه گنجشکی میگیری. یه موقع هایی هم میومدی میگفتی میشه آب بخورم؟ روزه ام نِمی ره؟ جالب اینجاست که قبل و بعدش همه چیز میخوردی که الهی نوش جونت باشه. توی این ماه هم مهمونی افطاری دادیم و هم برای افطاری به مهمونی رفتیم و خلاصه اینکه به شما عزیزدل حسابی خوش گذشت. توی مهد هم سفره افطاری برای شما عشقولیا پهن کردن و یه شعر هم یاد گرفتی که مرتب برای خودت زمزمه میکنی البته من فقط قسمت آخرش رو متوجه میشم:      &nbs...
24 خرداد 1397

چهارمین ماه رمضان

الیسا جانم- فرشته کوچک و دوست داشتنی ام امسال چهارمین سال است که سفره افطارمان با حضورت رنگین تر و دلچسب تر شده است. دخترکم بیا سر سفره افطار با هم دعا کنیم؛ دعا کنیم نگاهی داشته باشیم که زیبایی ها را ببیند؛ دعا کنیم دلی داشته باشیم که خطاها را ببخشد؛ دعا کنیم ذهنی داشته باشیم که بدی ها را فراموش کند و دعا کنیم روحی داشته باشیم که عاشق آرامش باشد. ...
29 ارديبهشت 1397

46 ماهگی الیسا

الیساجانم سه سال و ده ماهه شدی و 1400 روز از تولد شیرینت میگذرد، از شروع حس ناب مادریم، از بوییدن و نوازش کردنت، از لحظه های خوب با تو بودن که تک تک لحظه ها شیرین است و ماندگار. چه زود گذشت و چه زود داری بزرگ میشی دخترک مهربانم. الیسا عزیزم هنوز یه سری از کلمات رو پس و پیش تلفظ میکنی؛ بشباق (بشقاب)، تصافف (تصادف)، نمیشفَهمم (ترکیب نمی شنوم و نمی فهمم)، ماشاز (ماساژ)، سفره (سرفه)، جَرَده تب (درجه تب)، کُماد (پماد) و ...  دلبندم این روزها کمی کسالت داشتی و چند روز نتونستی به مهد بری ولی بعد سه روز انگار خودت هم دلت برای دوستانت تنگ شده بود گفتی میشه من برم مهد. یه آزمون استعدادیابی هم توی مهد انجام دادید که هنوز نتیجه اش نیومده، مرب...
25 ارديبهشت 1397

سفری دیگر به شمال

دختر عزیزم، دلبرکم عاشقتم که اینقدر عاشق دریا هستی. یک هفته بهانه میگرفتی که بریم دریا. ما هم به عشق شما دردونه یهویی تصمیم گرفتیم بریم شمال. مثل همیشه از موقع سوارشدن لحظه شماری کردی تا لحظه رسیدن. وافعا هیچ چیزی اینقدر واست جذابیت نداره. به ماسه میگی "ماسک" و به قول خودت دوست داری ماسک ها رو بندازی هوا و شادی کنی. بیشتر وقتت رو با بازی توی ساحل دریا و جمع کردن ماسه ها با سطل و قاشق و چنگک و درست کردن با ماسه ها میگذرونی. الیسا عزیزتر از جانم امیدوارم همیشه پرشور و پر نشاط باشی و از زندگیت به بهترین شکل ممکن لذت ببری.   ...
10 ارديبهشت 1397

اردیبهشت

دخترکم می بینی، بهار هم بین ماه هایش فرق می گذارد؛ اردیبهشت همه جا مثل بهشت است؛ سرسبز و زیبا، نه سرد است و نه گرم؛ هوا با وجود بادهای خنک و باران های یکباره و لحظه ای چنان دلپذیر است که روح و روان آدم رو جلا می بخشه؛ دشت و دمن پر است از گل های رنگی که با دیدن و بوئیدنشون سرمست میشیم. اصلا اردیبهشت یک حس وصال به همراه دارد، آدم باید خودش رو رها کنه از دل مشغولی ها و رومرگی ها و نفس بکشه این هوای ناب را و لذت ببره از طبیعت زیبا و دلکشش. الیسا جانم از لحظه لحظه زندگیت لذت ببر و شاد باش.   ...
1 ارديبهشت 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به الیزابت می باشد