الیساالیسا، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 21 روز سن داره

الیزابت

بهار سبز 94 با عطر حضور الیسا

شکوفه بهاری من   با حضورت در خانه قلبم   بهاری را به من هدیه دادی   که همیشه خانه دلم سبز و تازست   برای بودنت درکنارم هزاران بار ممنونم   شاکر خدای مهربانم که تورا به من داد   تا بدانم برای من بهار فصلیست ناتمام   الیسای عزیزم، بهترینم   حضورت درکنارمان سبز سبز سبز باد   ...
29 اسفند 1393

هشت ماهگی الیسا

چشمانت دلاویزترین باغی ست که مرا به تکرار بهار می نشاند و کوک می زند ململ نگاهم را به شکوفه های سیب...به عطر بابونه های لطیف...   میان روزهای مانده در تقویم خاکستریم راه می روی و هوای خانه پر می شود از رنگ های شاد دخترانه ات؛   حالا تمام هفت سین من می شود تکرار نام زببای تو!   و  نفس های پاک و مسیحاییت مرا به "احسن الحال" می رساند.     هشت ماهگیت مبارک الیسای  من.   اولین بهاریست که چکه چکه عسل از گوشه نگاهت به کام لحظه های من می ریزد تا شیرینی امسال در آغوش لبخند تو تحویل شود .   ...
25 اسفند 1393

فصل بهار نارنج

در روزهای آخر اسفند  کوچ بنفشه های مهاجر  زیباست  در نیم روز روشن اسفند  وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد  در اطلس شمیم بهاران  با خاک و ریشه  میهن سیارشان در جعبه های کوچک چوبی در گوشه ی خیابان می آورند  جوی هزار زمزمه در من می جوشد   هوای لطیفی ست ,آمیخته ای از اسپند و بهاری که در راه ست, و بارانی که هی می بارد و ما شسته نمی شویم!   شلوغی آخر سال...بساط شب عید ...خانه تکانی ...آشفته بازاریست! و اما تو الیسای عزیزم دو صد چندان شادی این روزها را برایم بیشتر کرده ای رسیدن فصل عطر بهار نارنج ها ...
23 اسفند 1393

هفت ماهگی الیسا

  هفت عددی مقدس و خوش یُمن است . ولی برای مادری عاشق ، میتوان نوشت و نوشت تا هفت آسمان از هفت شهر عشق . هفت ماه بندگی ، هفت ماه عاشقی ، هفت ماه دلبری ، هفت ماه مادری ، هفت ماه کودکی . هفت ماه و هفت ساعت و هفت دقیقه است که تو با منی ! تو ، چه کرده ای با من ، فقط خدا میداند و بس. دوستت دارم کوچک ِ خنده روی ِ مهربانم . با وجود کوچکیت خوب نشان میدهی که دختری ، دلبری میکنی عجیب ! لبخند میزنی ملوس و لوند ، آواز میخوانی خوش آهنگ و بلند. حرف میزنی به زبان خودت چه قشنگ : با با با با  ...  دّ دّ دّ دّ ...... .ما ما ما ما در این واژه ها یک دنیا عشق نهفته است برای من و بابا ...
25 بهمن 1393

200 روزگی الیسا

200 روزگیت مبارک دختر عزیزم در اين روزهاي تكرار نشدني ، تو ـ بركت خانه ما ـ همچنان در جاده رشد پيش مي روي، تلاشت براي به حرف آمدن ادامه دارد و من شيفته اين پشتكارت شده ام , پیوسته میگویی  بابا بابا بابا بابا  ماما ماما ماما ماما  دد دد دد دد دد این روزها سعي مي كني تا هر چيزي كه در دسترست آمد بگيري و  سمت دهانت ببري!!! بازي با دستهاي ما عجيب سرگرمت مي كند! با كنجكاوي اطرافت را كاملا زير نظر مي گيري و به هر چيزي كه در نظرت جالب آمد واكنش نشان مي دهي... با سماجت مي خواهي بلند شوی و  روي پاي خودت بايستي! به غذاهای کمکی علاقه نشان میدهی و مخصوصا سوپ را خیلی د...
15 بهمن 1393

من قدر ثانیه ها را میدانم

سلام پرنسس من  الیسای عزیزم  چند روز هست که مامان داره میره سرکار  الان که دارم این مطالبو مینویسم دلم برات یه ذره شده . گاهی اوقات آدم قدر چیزهایی رو که داره نمیدونه یا از زمان کمال استفاده رو نمیبره و بعد پشیمون میشه اما باید بگم در مورد تو وضع فرق می کنه من قدر ثانیه به ثانیه با تو بودن رو میدونم قدر تمام لحظات نوزادی و کودکی و ... ، قدر تمام لحظاتی که داری جلوی چشمام بزرگ میشی دوست دارم بلند فریاااااااااااااااد بزنم  زمان  وایساااااااااااااا نرووووووووو من می خوام بازم لذت ببرم از لحظه به لحظه بودن با دخترم از تمام لحظات شیرین تو رو داشتن... گاهی بر می گردم و به عکسات از ابتدا تا الان نگاه می کنم و میب...
1 بهمن 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به الیزابت می باشد