این روزها من به وجود تو نیازمندترم
بیش از یک سال از آن صبح شیرین تیر ماه گذشت... وحالا الیسای کوچولوی ما دارد برای خودش خانمی می شود! عزیز ترینم ! بودنت هر روز خانه را غرق شور و شگفتی می کند و "از فردا روز دیگری می سازد." چقدر دلبسته ات شده ام...چقدر وابسته ام شده ای... چه زود میان بازی های کودکانه ات دلمان هوای آغوش هم را می کند... بند دلم! می خواستم امروز از پیشرفت ها و حرکت های تازه ات بنویسم ولی مگر عشق بازی های مادرانه ام می گذارد!!! این روزها شش دانگ حواسم سوی تو می رود وقتی چهاردست وپا دنبالم می کنی...مدام در پی تکیه گاهی برای ایستادن و راه رفتن هستی و هنوز تکیه گاهی استوارتر از دست های مادرانه ام پیدا نکرده ای! زنجیره مرواریدهای سپیدت یک به ی...






